تفکیک جنسیتی و ضیافت افلاطون

مقدمه‌ای سخیف

چند روز پیش در یکی از شبکه‌های اجتماعی در بین انبوهی از مطالب به درد نخور و تکراری، با یک پست مواجه شدم که من رو به چندین سال پیش برد. نوشته بود:

در مقدمه کتاب ضیافت افلاطون که در زمان رییس جمهوری خاتمی به چاپ رسیده بود متنی وجود داشت که در چاپهای بعدی از روی این کتاب حذف شد.

در مورد این که در زمان آقای خاتمی بوده و بعداً حذف شده، من اطلاعی نداشتم. امّا به خوبی به خاطر داشتم که کتاب ضیافت افلاطون رو وقتی کلاس دوم راهنمایی بودم برای اولین بار خوندم. کتاب جلد زردی که روش یک نقاشی از ضیافت افلاطون بود و قطع رقعی داشت.

در جوامع استبدادی همیشه زن و مرد از هم جدا می شوند تا مرد ها و زن ها چیزی که بینشان جریان داشته باشد، شهوت بیمار گونه ناشی از توهم شناخت از هم باشد، تا هیچ زنی و مردی زیبایی و زشتی واقعی را نتواند تشخیص بدهد و زن ها و مرد ها در انتخاب هم به اندازه شهوت برانگیز بودن توجه داشته باشند و بس ، نه چیز دیگری. چرا؟ چون اگر در جامعه روابط زن و مرد آزاد باشد آن دیوار شهوت فرو می ریزد و زن ها و مرد ها زیبایی و زشتی واقعی را تشخیص می دهند و خانواده هایی که تشکیل می دهند بر دوست داشتن انسانی بنا می کنند و فرزندان سالم تربیت می کنند که تاب استبداد را ندارد و به عبارتی استبداد با وجود آنها بیگانه است، چرا که آزاد پرورش می یابند.

این متنی بود که نویسنده‌ی اون پست از مقدمه ی کتاب گلچین کرده بود. اگر اشتباه نکنم این نوشته مربوط به مقدمه ی مترجم کتاب بود. چرا که یادم میاد نوشته بود «مثلاً در جامعه‌ی خودمان ایران…»، یک همچنین چیزی. به هرحال به یاد خاطرات تلخ دوران نوجوونی خودم افتادم.

خوندن این کتاب و البته بهتر هست بگم که خوندن مقدمه‌ی این کتاب موجب رسوخ یک اعتقاد مسخره در من شد. اون زمان من منابع اطلاعاتی خیلی گسترده ای نداشتم و شاید به نظرم یک کتاب فلسفی، خیلی قابل اعتماد و معتبر میومد. این کتاب رو که خوندم بهش علاقه مند شدم و مطلبی که در مقدمه‌ی کتاب بود خیلی روی من تأثیر گذاشت. این جرقه‌ کافی بود تا من معتقد بشم که اصلاً و اساساً مشکل جامعه‎‌ی ما تفکیک جنسیتی هست.

روز به روز به این مسئله مطمئن تر می شدم و خیلی فکر می کردم که همونطور که اون نویسنده یا مترجم گفته، تفکیک جنسیتی موجب میشه که ما از کودکی دیدگاه مناسبی نسبت به جنس مخالف نداشته باشیم و همینطور با دیدی ناقص بهشون نگاه کنیم. بعد هم احتمالاً مشکلاتی که پدید میاد به خاطر این هست که ما از کودکی با هم نبودیم. یعنی دو نفر با هم ازدواج می کنن که شناخت صحیحی از همدیگه ندارن و چون با تفکر ناقص و نا بالغی بزرگ شدن، نمی تونن درک صحیحی از هم داشته باشن و این منجر به شکست یک رابطه میشه.

شاید ظاهرش جالب و قشنگ باشه، امّا در حال حاضر اون عقیده برای من خیلی مسخره و بیمارگونه هست. چرا اون زمان به فکر من نرسید که غرب با وجود نداشتن تفکیک جنسیتی و با وجود آزادی نسبی، یکی از سست ترین بنیان های خانواده در جهان رو داره؟ چرا به فکرم نرسید که کشور آمریکا رتبه‌ی اول تجاوز جنسیتی در جهان رو داره… و واقعاً چرا؟ شاید بهترین عبرتی که در حال حاضر از اون ماجرا می تونم بگیرم این هست که هر کتابی لزوماً ارزش یک بار خوندن نداره یا این که هر مطلب ظاهراً موجّهی لزوماً صحیح نیست.

اون عقیده ی ناپخته باعث شد که من چند سال از مهم ترین سال های زندگیم، افکار و منشم رو مطابق با اون عقیده‌ی سخیف و ناقص رشد بدم و مدام فکرم متوجه مسائلی باشه که جز تأثیر منفی، چیزی برای زندگی من نداشتن. دائم نگران منفک بودن جامعه ی خودم از لحاظ جنسیتی باشم و دلواپس که مبادا ما داریم چیزی رو از دست می دیم. اون فکر، شاید من رو خیلی به خودش مشغول می کرد. چه بحث هایی که من با دوستام می کردم تا اون ها رو متقاعد به این اندیشه ی سخیف بکنم.

تفکیک جنسیتی

و امّا اگر الان از من سؤال بشه که تفکیک جنسیتی خوب هست یا نه، میگم که در شرایط فعلی نه! البته در مورد قبل از دانشگاه نمی تونم اظهار نظر کنم، ولی به نظرم برای جامعه ای مثل ما که تا این حد مدرن و غربی تشریف داریم، تفکیک جنسیتی راه حل مناسبی نیست. در مورد پسرها که خودم خبر دارم: تا قبل از دانشگاه رفتار خیلی کودکانه و جاهلانه ای دارن. البته همه یک جور نیستن، ولی عمدتاً رفتار و افکارشون ناپخته هست. خیلی فکر نمی کنن، آروم و قرار ندارن، دوست دارن لگد بزنن و فحش بدن و … . البته این رفتار در برخی همچنان باقی میمونه، ولی ورود به دانشگاه به عنوان یک محیط مختلط، موجب میشه که رفتارشون پخته تر و به قول خودشون باکلاس تر بشه.

شاید یکی از معدود فوایدش این باشه که اون ها رو از بچگی خودشون در میاره. و من مشاهده کردم که کسانی که در دانشگاه های تک جنسیتی ایران در خوندن، همچنان اون عادات کودکی و مسخرگی خودشون رو حفظ کردن و اصطلاحاً بزرگ نشدن.

ولی این راه حل آخر نیست. اگر بخوام بگم که ورود به محیط مختلط میتونه در انسان یک جور تکامل رو ایجاد کنه، باید بگم که شاید بهترین جواب برای چنین نیازی، ازدواج هست. جامعه ی ایده آل در نظر من جامعه ای هست که یک نوجوون بتونه در سن ۱۸ سالگی ازدواج کنه (البته اگر نیاز داشته باشه، که بعید می دونم کسی چنین نیازی رو واقعاً نداشته باشه). اگر ازدواج در سن صحیحی صورت می گرفت، این تکامل هم اتفاق می افتاد، بدون این که نیازی به اختلاط باشه. خب قطعاً اختلاط آسیب ها زیادی هم داره. ولی اگر بخوایم سودش رو کسب کنیم و آسیب هاش رو نپذیریم، من ازدواج به موقع رو برای جامعه مناسب می دونم. البته این عقیده ی الان من هست و شاید بعداً پخته تر بشه.

نمی دونم که این اتفاق به صورت کنترل شده و با برنامه ریزی رخ می ده یا این که مردم ناخودآگاه خودشون بهش دامن می زنن، ولی جامعه ی ما داره از یکی از مهم ترین نیازهای فطریش یعنی ازدواج فرار می کنه. به بدترین شکل هم فرار میکنه. تعداد زیادی از جوون ها به خاطر ترسی که از وجه تعهد ازدواج دارن، حاضر نیستن به زیر بار مسئولیت برن و از این ارتباط فقط قسمت جنسی اون رو میخوان. برای همین روابط کثیف و غیراخلاقی در جامعه اوج میگیره و جامعه از خط اخلاقی خودش مدام دور تر میشه.

خلاصه این که من در حال حاضر با تفکیک جنسیتی موافق نیستم و البته با اختلاط بی قید و شرط و بی حد و مرز هم مخالفم. شاید در جامعه ی کنونی، یک ارتباط بین دو جنس به صورت کنترل شده و با حفظ حریم و اخلاق (که واقعاً کار سختی هست)، بتونه بهتر از نبود چنین رابطه ای باشه. امّا به طور کلّی امیدوارم که روزی به اون حد از تکامل که متصور شدم برسیم.

و السلام علیکم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *