هیچ جا مثل خونه نیست

وقتی هیچ جا مثل خونه نیست

هیچ جا خونه ی خود آدم نیست بجز خونه ی خود آدم. این واقعیتی هست که به ندرت تغیّر پذیر می تونه باشه. هم چنین این همون حرفی هست که مردم پس از بازگشتن به خونه پس از سفر می زنن. هیچ جا مثل خونه ی خود آدم نمیشه. و اما چند پرده از این چیزها:

پرده ی نخست

ناوگان حمل و نقل کشور ما همگام با بقیه ی چیزهای کشورمون هیچ میلی به سیر اسلامی نداره. یعنی انگار نه انگار که ما انقلاب اسلامی داشتیم و داریم. این ها عین خیالشون هم نیست که نیست. جالب این جاست که غربی ها برای سبک زندگی خودشون چیزهایی رو تدارک دیدن که در تکنولوژی مشهود هست. در هواپیما و قطار و کشتی و … محل های خاصی درست شده برای افرادی که می خوان سیگار بکشن. یعنی چون اون جا فضا نسبتاً بسته هست، به صورت عام non smoking هست ولی برای احترام به عده ای که ممکنه سیگاری باشن و بخوان این موجود کثیف رو استشمام کنن، مکان های smoking درست کردن تا اون ها بتونن در چنین جاهایی به دود کردن مغزشون بپردازن. خب ما هم عیناً همین رو کپی کردیم این جا.

الان ناوگان حمل و نقل ما اعم از دریایی و هوایی و ریلی و … جاهایی برای سیگار کشیدن دارن، ولی جایی برای نماز خوندن ندارن. اصلاً انگار نه انگار که اکثریت مسافرای این مرز و بوم اهل نماز خوندن هستن و باید به طور طبیعی نمازشون رو سر وقت بخونن. توی اتوبوس که معمولاً اگر کسی نگه، راننده اصلاً نگه نمی داره برای نماز خوندن. یعنی کسی که بخواد نماز بخونه باید از قبل اطلاع بده که آقای راننده پیش از زدن تو دنده، به فکر ایستادن برای نماز باش. در هواپیما هم که اصلاً و ابداً نه جایی برای چنین کاری هست و نه امکان توقف! توی هواپیما شما می تونید سیگار بکشید و با تلفن حرف بزنید و بعضاً به دستشویی برید و حتی دوش بگیرید. ولی ۲ رکعت نماز نمی تونید بخونید…

در قطار هم که از همه ی این ها بدتر. مثلاً قطار رو برای نماز متوقف می کنن ولی عملاً جوری هست که اگر یک نفر بخواد از آخر قطار خودش رو به نمازخونه برسونه و برگرده قطار حرکت می کنه و وقتی براش نمی مونه. تازه فارغ از این که اون فرد نیازی به وضو گرفتن نداشته باشه.

پرده ی دوم

هیچ جا مثل خونه ی خود آدم نمیشه شخصاً پس از سفرهایی که در نیمه ی دوم عمر تا کنون داشتم مدام به این نتیجه رسیدم که خفن ترین هتل ۵ ستاره ی اون ور دنیا رو حتی به توالت خونه ی خودمون هم ترجیح نمی دم. حبّ الوطن من الإیمان. باید این رو فهمید که آبی که می خوریم مولکول هاش توی شهر خودمون customize شدن برای ما. البته شاید همه این طور حس نکنن. شیراز جایی هست که نمونه ش رو نمیشه هیچ جا پیدا کرد. البته به خاطر وطن بودنش. نه به خاطر صرفاً شیراز بودن. شاید به سمت جنوب که بریم چیزهایی شبیه این حال و هوا البته نه تا این حد پیدا بشه، ولی به سمت شمال هرگز!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *